#پونه_(جلد_دوم)_پارت_227

_ چي؟!

تحمل اون نگاه و شنيدن اون لحنو نداشتم.سرمو انداختم پايين و جواب دادم:

_ گفتم ديگه.

اما سنگيني نگاهشو بازم حس کردم و صداي پر از گله و شکايتشو شنيدم:

_ پس چرا هيچ کدوم از ما خبر نداشتيم.چرا مامانم و ...

حرفشو قطع کردم و گفتم :

_ فعلا چند جلسه اي رو براي آشنايي گذاشتيم و بعدش...

نذاشت حرفمو تموم کنم و سريع پرسيد:

_ بعدش چي؟

سرمو تکون دادم و گفتم:


romangram.com | @romangram_com