#پونه_(جلد_دوم)_پارت_226

_چه کاري؟!داري بهونه مياري؟

گفتم:

_ نه...نه به خدا...بهونه چيه؟

پا شد وايساد و پرسيد:

_ پس چي؟چرا ميگي نه؟

گفتم:

_ هيچي يه کار خصوصيه.

_ تو چه کاري داري که خصوصي باشه؟

نچي گفتم و خواستم خودمو از دستش خلاص کنم اما مي دونستم اين آدم سمج يه دنده دست بردار نيست و من هم هيچي نگم ميره از مادجون و مامانم مي پرسه و در نهايت از باباجون مي پرسه و بالاخره ته و توي قضيه رو در مياره و به خودم گفتم شايد اصلا بهتر باشه که بگم شب قراره برام خواستگار بياد .شايد اينطوري خودش نا اميد بشه و ديگه در مورد قضيه ي من و کيان سماجت نکنه.براي همين گفتم:

_ امشب قراره برام خواستگار بياد.


romangram.com | @romangram_com