#پونه_(جلد_دوم)_پارت_220

مادرجون جوابشو داد و بعد پرسيد:

_ نمياي باهامون سبزي پاک کني؟

کتايون رفت توي اتاق و گفت:

_ ميام مادرجون.ميام.الان يه کار کوچيکي با پونه دارم.کارم تموم شد چشم.

دنبالش رفتم توي اتاق و درو بستم و بلافاصله پرسيدم:

_ چيه؟چي مي خواي بهم بگي؟

همونطور که وايساده بود سرشو کج گرفت و پرسيد:

_ اول تو بهم بگو چي شده ؟

گفتم:

_ چي مي خواستي بشه؟!هيچي نشده.


romangram.com | @romangram_com