#پونه_(جلد_دوم)_پارت_214

_ بيا يه کمکي بکن سفره ي شامو بچينيم وقت شامه.

گفتم :

_ من ميل ندارم.

اخمش پر رنمگتر شد و در حاليکه ميرفت سمت اتاق بزرگه گفت:

_ خيله خب حالا که ميل نداري حداقل بيا يه کمکي به من کن.

جواب دادم:

_ به خدا خيلي خسته م مامان.ميشه بذاري استراحت کنم؟

جوابمو نداد و رفت توي اتاق.

و من با صداي تقريبا بلندي گفتم:

_ خودم ظرفا رو مي شورم.


romangram.com | @romangram_com