#پونه_(جلد_دوم)_پارت_211

_ کجا؟

_ بايد برم خونه.ديرم شده.

جواب کيانو که شنيدم نگاهمو به مادرم دوختم که پا شد و گفت:

_ شام اينجا مي موني.باباجون بياد بفهمه نموندي ناراحت ميشه.

_ ميرم خاله.يعني بايد برم.

_ از دست من ناراحت نباش کيان جان من فقط حقيقتو گفتم.

حرفاي مادرم و پسر خاله مو ميشنيدم و دلم بيشتر براي کيان مي سوخت اما وقتي اون با صدايي که انگار از ته چاه بيرون ميومد گفت:

_ مي دونم خاله.

بيشتر ناراحت شدم.همينطور هم وقتي خداحافظي کرد و رفت:

_ خداحافظ خاله.


romangram.com | @romangram_com