#پونه_(جلد_دوم)_پارت_209
بعد چپ چپ منو تماشا کرد و گفت:
_ پس بازم پونه دردسر درست کرده!
کيان سريع جواب داد:
_ نه خاله.پونه هيچ تقصيري نداشت .
داشت ازم طرفداري مي کرد!اما آيا هدفش از اين اين طرفداري کردن رسيدن به خواسته ي خودش نبود!
_ شما هم لطفا خيلي کشش ندين چون موضوع مهمي نبود.فقط خواهش مي کنم جواب منو بدين.
مامان که چند دقيقه اي بود سکوت کرده بودخيلي آروم جواب داد:
_ فکر مي کردم همه چيز تموم شده!
کيان جوابي نداد.مامان گفت:
_ ببين کيان جان!تو مثل پسرم مي موني و برام خيلي عزيزي و خدا شاهده هميشه دوست داشتم تو دامادم باشي ولي وقتي گفتي همه چيز بين تو و پونه تموم شده و دليلشو هم بهم گفتي منم با خودم گفتم حتما واقعا اينطوره و حرفتو قبول کردم الانم با اينکه يه لحظه از حرفت خوشحال شدم اما به نظرم حتي اگه پونه هم قبول کنه من خودم نمي تونم قبول کنم.
romangram.com | @romangram_com