#پونه_(جلد_دوم)_پارت_205
کيان حرفي نزد و داخل رفت و مادرم هم درو بست و پشت سرش راه افتاد . منم که تا اون موقع خيسي لباسام و هواي سردو فراموش کرده بودم با اولين نسيم سرما رو حس کردم و همين که لرزم گرفت دنبالشون رفتم توي خونه .
وقتي سه تامون داخل شديم و از راهرو رد شديم و قدم به هال گذاشتيم مامان فوري رفت توي يکي از اتاقا و خطاب به کيان گفت:
_ خاله برو کنار بخاري خودتو گرم کن تا من يه پيرهن خشک برات بيارم بپوشي.
و بعد منو صدا زد و گفت:
_ پونه تو هم برو لباساتو عوض کن سرما نخوري بيفتي رو دستم.
چشمي گفتم و در حاليکه ميرفتم سمت اتاقم پرسيدم:
_ مامان!پس مادرجون کوش؟!
مادرم از توي اتاق جواب داد:
_ واسه کاري رفته خونه ي خاله ت امشبم اونجا مي مونه.
خواستم بپرسم واسه کاري رفته که نذاشت بپرسم و گفت:
romangram.com | @romangram_com