#پونه_(جلد_دوم)_پارت_204

کيان آروم جواب داد:

_چيزي نيست.

و بعد گفت:

_ با اجازه تون خاله من بايد برم.کليد پونه رو براش آورده بودم.

حرفشو زد و خواست بره اما مامانم مانع شد:

_ وايسا ببينم کجا؟

و رفت دستشو گرفت و کشيدش توي خونه:

_ با اين سر و ريخت مي خواي بري خونه خواهر بيچاره مو بترسوني؟تموم جون و تنت هم که خيسه!بيا بريم تو حداقل يه کم سر و وضعتو مرتب کن.

کيان خواست حرف بزنه اما مامان نذاشت و رفت پشت سرش و هلش داد داخل حياط :

_ هوا سرده زودتر بريد تو خونه.


romangram.com | @romangram_com