#پونه_(جلد_دوم)_پارت_203

سرشو تکون داد و گفت:

_ بايد برم.

خوشحال شدم از اين جوابش اما صداي مادرم خوشحاليمو ازبين برد:

_ هوا سرده پسرم بيا تو يه چايي داغ ...

اما مامان حرفشو نا تموم گذاشت و صداش که پر بود از نگراني بلند شد:

_ واي خدا مرگم بده کيان!لبت چي شده؟

کيان جواب داد:

_ چيزي نيست خاله.تب خال زدم زخم شده.

مي ديدم در حين حرف زدن مثل من سعي مي کنه عادي رفتار کنه اما از دست مشت کرده مشخص بود خيلي ناراحت و عصبانيه.و من اينو مي دونستم چون فقط وقتي ناراحت بود دستشو مشت مي کرد.

_ پس چرا اين قدر آشفته اي!چرا...چرا يقه ت پاره ست؟!


romangram.com | @romangram_com