#پونه_(جلد_دوم)_پارت_107

و يهو مثل اينکه از خواب بيدار شده باشه از جاش پريد و حيرت زده پرسيد:

_ يعني مي خواي بگي تو و داداشم علاقه اي به هم ندارين؟!

جواب دادم:

_وقتي گفتم همه چي تموم شده يعني همه چي تموم شده.يعني نه تفاهمي هست و نه احساسي.يعني بين ما هيچي نيست.

کتايون با ناباوري بهم خيره شد و گفت:

_ ولي...ولي اين امکان نداره.آخه من...من مطمئنم داداشم تو رو هنوز دوستت داره.به خدا راست ميگم.خودم ديدم که...





با ديدن چهره ي بهت زده و ناباورش دلم براش سوخت و نذاشتم بيشتر ادامه بده:

_ در مورد داداشت شايد اين طور باشه ولي در مورد من نه...


romangram.com | @romangram_com