#پونه_(جلد_دوم)_پارت_106
_ تو کيانو دوست داري اونم تو رو دوست داره و اين توي زندگي دو نفر خيلي مهمه وقتي عشق باشه خيلي از مشکلات و مسائل حل ميشن چون دو نفري که همديگه رو دوست دارن حاضرن هر جور فداکاري براي همديگه بکنن.
اون داشت حرف ميزد و از دوست داشتن مي گفت.از عشفي که باعث ميشد دو نفر به خاطر هم فداکاري کنن اما خبر نداشت يه چنين چيزي بين و من و کيان وجود نداره.چون اگه بود نه وضع من اونطور بود و نه کيان.
بخ خودم گفتم بايد اينو به کتايون بگم .بايد از اشتباه درش بيارم که ديگه پا پي قضيه نشه و دست برداره:
_ اشتباه مي کني کتايون.تو داري مورد ما اشتباه مي کني.
با تعجب نگام کرد و پرسيد:
_ منظورت چيه که اشتباه مي کنم.در مورد چي اشتباه مي کنم؟!
نگاهي به کيان انداختم که از قيافه ش معلوم بود عصبانيه و خطاب به دختر خاله م گفتم:
_ تو داري از علاقه و دوست داشتن حرف ميزني و ميگي دو نفر وقتي همديگه رو دوست دارن واسه هم فداکاري مي کنن.
کتايون با تعجب بيشتري گفت:
_ خب!
romangram.com | @romangram_com