#پونه_(جلد_اول)_پارت_477
و درو باز کردم و رفتم بيرون و روي سکوي کنار در نشستم.بايد منتظر مي موندم تا کاوه بياد
چند دقيقه اي توي تنهايي سر کردم و حتي وقتي صداي باز شدن درو شنيدم توجهي نکردم.
_ پونه!
صداي آرمينو شنيدم.اما تکون نخوردم.فقط ساکمو محکم بغل کردم.
اومد کنارم روي سکو نشست.اخم کردم و ازش فاصه گرفتم.
_ متاسفم.
جوابشو ندادم.تاسف خوردن اون به چه درد من مي خورد؟
_ نمي دونم تو چطور حاضر ميشي من و بقيه رو ببخشي.
بازم هيچي نگفتم.
با لحني که عصبي بودنش مشخص بود پرسيد:
_ اگه بگم اشتباه کردم،اگه بگم معذرت مي خوام اگه...
romangram.com | @romangram_com