#پونه_(جلد_اول)_پارت_440
_ يه ساعت پيش خاله ت زنگ زد يه حرفايي زد.راستشو بگو ببينم حقيقت داره؟
مي پرسم:
_ چي حقيقت داره؟!
مادر اخم مي کنه و جواب ميده:
_ همين که تو و کيان نامزديتونو به هم زدين.
با دهان باز نگاش مي کنم و توي دلم مي گم چقدر زود همه چيزو به خاله گفته!يعني بلافاصله بعد از رفتن من رفته و قضيه رو به خاله گفته؟!
_ د يالله ديگه حرف بزن.حقيقت داره؟
ديگه نگاش نميکنم.نگاهمو مي کشم پايين و سرمو تکون ميدم.
_چرا؟!
سوالش توي سرم ميپيچه.چرا؟!خيلي آروم جواب ميدم:
romangram.com | @romangram_com