#پونه_(جلد_اول)_پارت_436


_ وقتي اون پياما رو توي گوشيت خوندم شوکه شدم.اصلا باورم نميشد.اما وقتي سکوتتو ديدم و با گوشي خودم به شماره اي که برات پيام فرستاده بود زنگ زدم و صداشو شنيدم فهميدم واقعيت داره.

بازم به جاي اينکه با صداي بلند جوابشو بدم توي دلم بهش ميگم:

_ آره حقيقت داره پسر خاله.من مرد ديگه اي رو دوست دارم.مردي رو که هيچ سنخيتي باهام نداره.حتي بهش قولي هم دادم.در حاليکه داشتم نامزد تو ميشدم.باور کن کيان اين عين حقيقته.

_ چرا؟!چرا وقتي يه نفر ديگه رو دوست داشتي و مي خواستي به من جواب مثبت دادي ؟!چرا؟!

صداش گرفته و عصبيه.داره حرف ميزنه که بازم صداي زنگ پيام گوشيم بلند ميشه.اما توجهي نمي کنم.فقط ساکت دستمو ميبرم توي جيب مانتوم و گوشيمو لمس ميکنم:

_ يه چيزي بگو.داري با اين سکوتت اعصابمو به هم ميريزي.

بازم هيچي نميگم.تصميم گرفتم حرفي نزنم.نه بهش دروغ بگم و نه انکار کنم چون قدرت و جرات اين کارو ندارم. دوباره صداي زنگ موبايلم بلند ميشه و کيان با عصبانيت تمام و صدايي که تقريبا بلنده ميگه:

_ د خاموش کن اون لعنتي رو دارم باهات حرف ميزنم.

هول ميشم و سريع خاموشش مي کنم.مي چرخه طرفم و با چشمايي که انگار ازشون آتيش ميباره نگام مي کنه:

_ خيلي دوستش داري آره؟لابد قيافه ي بهتري هم داره و پولدارم هست.آره ديگه.براي شما دخترا تنها چيزايي که مهمه پول و قيافه ست.حتما همينه که باعث شده دوستش داشته باشي و اونو به من ترجيح بدي.آخه من که ماشين آنچناني و شغل پر درآمد ندارم!پس لياقت خانومو هم ندارم.


romangram.com | @romangram_com