#پونه_(جلد_اول)_پارت_428
من سريع خطاب بهش ميگم:
_ حتما خسته ست.برو تا معطل نشده.
کتايون در جوابم ميگه:
_ ولي من مي خواستم با تو برم!
مي خوام مخالفت کنم که باباجونم ميگه:
_ برو دخترم.منم تا يه ساعت ديگه مغازه رو مي بندم ميرم خونه.
بازم مي خوام مخالفت کنم اما کتايون کيفمو از روي پيشخون بر ميداره و دستمو مي کشه:
_ بيا بريم.
منو دنبال خودش مي کشه و من اعتراض ميکنم:
_ کتي!کتي ولم کن...
romangram.com | @romangram_com