#پونه_(جلد_اول)_پارت_414


_ اين کيه که برات پيام فرستاده؟

گوشي موبايلو نشونم ميده و من دلم يهو ميريزه.يه واي توي دلم ميگم و از خودم مي پرسم پس بالاخره همه چيزو فهميد؟!اما قبل از اينکه جوابي به سوالم بدم اون مياد جلو.قدرت هيچ حرکتي رو ندارم.مي خوام يه کاري بکنم يا چيزي بگم اما...اما نمي تونم.مياد و رو به روم مي ايسته و صفحه ي گوشي رو جلوي چشمام ميگيره:

_ بخونش.

نگاه مي کنم و با چشم کلماتو مي خونم:

_ سلام پونه.آرمينم.پيام فرستادم بگم حالم بهتره و نگران نباش.

_ خونديش؟

هيچي نميگم.سکوت مطلق... زبونم بند اومده و حرفي هم براي گفتن ندارم.صداي نفساي تند و نامنظمشو ميشنوم . گوشي رو از جلوي چشمم کنار ميبره و بعد دوباره نشونم ميده.پيامي رو که روي صفحه ست ميخونم:

تو را دارم اي گل جهان با من است

تو تا با مني جان جان با من است

چو مي تابد از دور پيشاني ات


romangram.com | @romangram_com