#پونه_(جلد_اول)_پارت_401
و کنار رفتم تا بياد توي خونه.وقتي داخل شد جلوتر راه افتادم که برم توي اتاقم اما صداش مانع شد:
_ پونه خانوم!
برگشتم طرفش:
_ بله؟!
دستشو که توي جيب شلوارش فرو برده بود بيرون آورد و اومد رو به روم وايساد.دستمالمو که توي دستش بود گرفت سمتم و گفت:
_ دستمالت.
دستمو جلو بردم و دستمالو لمس کردم که گفت:
_ خودم شستم و اتوش کردم.
از حرفش خوشم اومد و دلم خواست پيشش بمونه:
_ باشه پيش خودت.
جواب داد:
romangram.com | @romangram_com