#پونه_(جلد_اول)_پارت_387
_ اومدم کمک.
_ نمي خواد قربونت برم.برو بشين پيش بقيه.نمي خواد زحمت بکشي.
ظرفاي تميز و آماده رو بر مي دارم و جواب ميدم:
_ نه خاله جون چه زحمتي!
و ميرم توي هال و صداي خاله و کاوه رو ميشنوم:
_ بده من ببينم بچه !
_ د بذار بخورم گشنمه!
_نميشه.
_ مامان!
_ بيا اينو بگير ببر بذار سر سفره.
با لبخند بشقابارو ميچينم و بر مي گردم سمت آشپزخونه اما با کاوه رو به رو ميشم که پارچ دو غ به دست مياد بيرون:
romangram.com | @romangram_com