#پونه_(جلد_اول)_پارت_374


کيان که قيافه ش داد ميزنه خيلي نگرانه مي پرسه:

_ بهتر نيست ببريمش بيمارستان؟

مادرجون ازش مي پرسه:

_ به مادربزرگت شک داري؟

کيان با بي قراري جواب ميده:

_ نه ولي...

مادرجون حرفشو قطع مي کنه و ميگه:

_ پس نترس.

_ درد داري؟

پام درد مي کنه اما حالت نگران و بي قرار و بهت زده شو که ميبينم دلم نمياد اينو بگم و جواب ميدم:


romangram.com | @romangram_com