#پونه_(جلد_اول)_پارت_373

ميبينم که مياد جلوم مي ايسته و سلام کرده و نکرده مي پرسه:

_ چي شده؟پونه چش شده؟!

کاوه پا ميشه و در جوابش ميگه:

_ تقصير من بود.دنبالش کردم پاش خورد به در و افتاد زمين.

مادرجون جواب ميده:

_ چيزي نيست مادر پاش از جا در رفته.

کيان چشماش تا آخرين حد باز ميشه و سريع ميشينه کنار مادرجون و اونم خيلي خونسرد ميگه:

_ خودم پاشو جا ميندازم.پوران يه کم آب گرم و يه تشت برام بيار.شراره مادر تو هم برو يه خمير درس کن توش تا مي توني نمک بريز.بذارش تو تابه بپزه بعد برام بيارش.

_ مادرجون من مي ترسم.

مادرجون به روم لبخند اطمينان بخشي ميزنه و در جوابم ميگه:

_ نترس مادر.چيزي نميشه.

romangram.com | @romangram_com