#پونه_(جلد_اول)_پارت_372
بعد کلافه از شنيدن صداي ممتد و يه ريز زنگ در رو مي کنه به شراره:
_ برو اون درو باز کن تا زنگو نسوزونده.
شراره ميره و مادرجون مياد نزديکتر و ميشينه و ميگه:
_ دستتو بردار ببينم پات چطور شده؟
دستمو که بر مي دارم بي معطلي مشغول معاينه ي پام ميشه.مطمئنم مي دونه پام چي به سرش اومده.مادرجون جوونياش شکسته بند ماهري بوده و هنوزم که هنوزه خيليا ميان سراغش که دست و پاشونو جا بندازه.فقط خدا کنه پاي من نشکسته باشه.
_ آخ درد مي کنه.
با صداي بلند ميگم که مادرجون آرومم مي کنه:
_ صبر کن مادر چيزي نيست.
من که چشمامو دوباره بستم يهو با شنيدن صداي کيان پلکامو از هم باز ميکنم:
_ پونه!پونه!
romangram.com | @romangram_com