#پونه_(جلد_اول)_پارت_371

لبمو گاز ميگيرم و ادامه ميدم:

_ خورد به در.

بعد سرمو بالا ميگيرم و به چهره هاي نگران و هراسون مادرجون و شراره و مادرم که خودشونو رسوندن بالاي سرم نگاه ميکنم.

مادرم که کاملا مشخصه ترسيده مياد سمتم و ميشينه کنارم :

_ چي شد؟

کاوه هم ميشينه کنارم و ميگه:

_ ببينم پاتو!

دستمو بر نمي دارم و ميگم:

_ درد مي کنه.

کاوه عصباني ميگه:

_ بردار ببينم چي شده؟

romangram.com | @romangram_com