#پونه_(جلد_اول)_پارت_366
به کاوه نگاه مي کنم و ميگم:
_ کاوه ست.
صداي متعجب کيانو ميشنوم:
_ چي؟!کاوه؟!مگه اونجاست؟!
کاوه اشاره مي کنه که بگم نيست ولي من لبخند ميزنم و ميگم:
_ آره امروز ظهر رسيدن.
کيان که توي صداش تعجب موج ميزنه ميگه:
_ ولي مادرم که يه ساعت پيش باهاش تلفني حرف زد چيزي نگفت.
از اشاره هاي کاوه خنده م ميگيره و ميگم:
_ مي خواست غافلگيرتون کنه.
romangram.com | @romangram_com