#پونه_(جلد_اول)_پارت_367

اينو که ميگم کاوه مياد سمتم:

_ ديوونه ي دهن لق.

با صداي بلند مي خندم و مي دوم سمت در و صداي کيانو ميشنوم:

_ چي شد؟چرا مي خندي؟!

با خنده ميگم:

_ کاوه دنبالم کرده.

_ چرا؟!

جواب ميدم:

_ مي گفت بهت نگم اينجاست؟

_ جدي؟باشه من الان ميام اونجا يه حالي ازش بگيرم.هم به خاطر اين بي خبر اومدنش و هم واسه اينکه نامزد منو اذيت مي کنه.

ميگه نامزد و من مي ايستم .نمي دونم چي ميشه که اسمشو به زبون ميارم:

romangram.com | @romangram_com