#پونه_(جلد_اول)_پارت_364
صداي خنده شو ميشنوم:
_ از همين الان خاله داره ازت کار مي کشه!
لبخند کمرنگي روي لبام ميشينه و آرمينو براي چند دقيقه فراموش مي کنم:
_ آره.از صبح...
خنده ش بلندتر ميشه:
_ به قول مادرم الهي من بميرم برات .
مي خندم و ميگم:
_ کيان!داري مسخره م مي کني؟
_ نه به جان پونه.شوخي کردم.
حرفي نميزنم و اون آروم ميگه:
romangram.com | @romangram_com