#پونه_(جلد_اول)_پارت_357
_سرت درد مي کند!اگر قابل بداني،سرت را روي شانه هايم بگذار ?من به دنبال درد سر مي گردم
دوباره خوهش ميکنم:
_ کاوه تو رو خدا گوشيمو بده...پيامو نفرست.
_ نچ نميشه.
گوشي رو تو هوا گرفته و هر قدر تقلا مي کنم و بالا پايين مي پرم اونو بهم نميده.
قدش بلنده و من از پسش بر نميام.ديگه چيزي نمونده گريه م بگيره.بغض ميکنم و ميگم:
_ کاوه!
که صداي شراره از توي هال شنيده ميشه:
_ چه خبره اونجا؟!
با بلند شدن صداي شراره کاوه آروم مي خنده و سريع گوشي رو بهم بر مي گردونه.
_ خودم جوابشو دادم.
romangram.com | @romangram_com