#پونه_(جلد_اول)_پارت_352
شراره با خنده ميگه:
_ عيبي نداره.تقصير تو که نيست.مقصر کاوه س که خواست غافلگيرتون کنه.
بعد باز دستشو ميذاره پشتم :
_ بريم تو که هوا خيلي گرمه.سرمو تکون ميدم و با هم از حياط ميگذريم.
داخل که ميشيم تازه روبوسي مادرجون و کاوه تموم شده و مادرجون مياد سمت شراره
_ سلام عروس گلم.
_ سلام مادرجون.
تنهاشون ميذارم و ميرم سمت آشپزخونه که يه چيز خنک براشون بيارم:
اما صداي شراره و مادرجونو ميشنوم:
_ پس خاله و باباجون کوشن؟!
romangram.com | @romangram_com