#پونه_(جلد_اول)_پارت_347

مامان با خنده اينو ميگه و مشغول حرف زدن با کاوه ميشه. ميفهمم دارن در مورد من و کيان حرف ميزنن و همين ميشه که سرمو ميندازم پايين و مي خوام برم توي حياط .ميرم سمت راهرو که مامان صدام ميزنه:

_ پونه!مامان!

بر مي گردم طرفش و ميبينم گوشي تلفنو گرفته سمتم:

_ بيا مامان.کاوه مي خواد باهات حرف بزنه.

خجالت زده سرمو ميندازم پايين.

_ چرا وايسادي بيا با پسر خاله ت حرف بزن ديگه!

با قدماي آهسته ميرم سمت مادر و گوشي رو ازش ميگيرم و ميگم :

_ الو!

که صداي کل کشيدن کاوه از اونطرف خط مياد.صداش اونقدر بلنده که گوشي تلفنو از خودم دور ميکنم و چشمامو مي بندم.کل کشيدنش که تموم ميشه صداش مياد:

_ الو دختر خاله!

صداش نشون ميده بيش از حد شاده.ميگم:

romangram.com | @romangram_com