#پونه_(جلد_اول)_پارت_346
مي خوام ادامه ي حرفمو بزنم که تلفن زنگ ميزنه.مامان نگاش مي کنه و ميشينه و گوشي رو بر مي داره:
_ الو!
_ ...
براي چند دقيقه سکوت مي کنه و بعد يهو ميزنه زير خنده:
_ خدا نکشتت پسر اين چه کاريه؟!
با کنجکاوي نگاش ميکنم. بازم مي خنده و ميگه:
_سلام به روي ماهت خاله.
خوبي؟شراره جان خوبه؟
با شنيدن اسم شراره مي فهمم که کاوه ست زنگ زده و يه قدم ميرم جلو:
_ ممنون پسرم.مبارک شما هم باشه.
romangram.com | @romangram_com