#پونه_(جلد_اول)_پارت_342
_ کار؟!چه کاري؟!
پتو رو ميذاره توي کمد و جواب ميده:
_ از امروز بايد نصف کاراي خونه رو تو انجام بدي.
_ من؟!
اينو با يه حالت متعجب ميگم اما مادر که در حال بيرون رفتن از اتاقه جوابمو نميده.واي خدا!کارم در اومد.من و کار خونه؟!من اگه بخوام کاري انجام بدم به زور انجامش ميدم.تازه کلي هم طولش ميدم.حالا بايد نصف کارا رو خودم تنهايي انجام بدم؟بله پونه خانوم معلومه که بايد تنهايي انجام بدي.مثلا داري ازدواج مي کنيا!خب که چي؟مگه هر کي شوهر مي کنه بايد کار خونه رو انجام بده؟پس نه مي خواي خاله ي بيچاره ت جورتو بکشه.اصلا کي گفته من و کيان آخرش با هم...
حرفمو توي ذهنم مي خورم و لبمو گاز ميگيرم.اي احمق بيشعور.نخواي با کيان زندگي کني پس با کي مي خواي هان؟لابد با کيان؟!
سعي ميکنم فکرايي رو که توي ذهنم مي چرخن بيرون کنم.
با تنبلي پا ميشم و دور و برمو نگاه مي کنم.پفي مي کنم و تشکمو جمع ميکنم و ميذارمش توي کمد و از اتاق ميام بيرون.مادرم...عينک دور طلايي قشنگشو که من عاشقشم روي چشمش گذاشته و داره پشت قاب عکس دايي داره دنبال چيزي مي گرده.ميرم جلو ازش مي پرسم:
_ دنبال چي مي گردي مامان؟!
همونطور که مي گرده جواب ميده:
romangram.com | @romangram_com