#پونه_(جلد_اول)_پارت_343
_ دنبال دفترچه ي تلفنم.نمي دونم کجا گذاشتمش!
دفترچه ي تلفنش؟!همون دفترچه ي کوچيکي که جلد سبز خوشرنگي داره و اسم و شماره ي دوستاشو توش نوشته.حتما مي خواد به کسي زنگ بزنه.مي پرسم:
_ به کي مي خواي زنگ بزني؟
جواب ميده:
_ به بابات.
ابروهام بي اختيار بالا ميرن :
_ بابام؟!
دست از گشتن بر مي داره و جواب ميده:
_ آره مي خوام زنگ بزنم قضيه نامزدي تو و کيانو بهش بگم.
از حرفش دلم ميريزه و به آرمين فکر ميکنم.اگه بابام بفهمه با کيان نامزد شدم حتما حتما آرمين هم با خبر ميشه و اون وقت...نه...خدا...اين اتفاق نبايد بيفته.
مامان ميره سمت طاقچه اي که قرآن توشه.قرآنو بر مي داره و دفترچه از روش ميفته زمين:
romangram.com | @romangram_com