#پونه_(جلد_اول)_پارت_341

(1)

_ پونه!پونه!بيدار شو دختر چقدر مي خواي بخوابي؟!مثلا قراره شوهر کني؟پس من ديشب اين همه نصيحتت کردم که چي؟!

با شنيدن صداي مادرم چشمامو کمي باز مي کنم و خودمو کش و قوس ميدم.مامان قربون صدقه م ميره:

_ قربون دخترم برم که اينقدر سحر خيزه.

تو جام ميشينم و خميازه مي کشم:

_ ساعت چنده؟

مامان پتو رو از روم مي کشه و مي بره کناري و مشغول تا کردنش ميشه:

_ ساعت نه.ديگه لنگ ظهره.

دو تا دستامو به موهام مي کشم و وقتي دوباره خميازه مي کشم دستمو جلوي دهنم ميگيرم.

_ پاشو...پاشو برو دست و صورتتو بشور صبونه تو بخور که کلي کار داري.

با تعجب نگاهش مي کنم:

romangram.com | @romangram_com