#پونه_(جلد_اول)_پارت_331

آرمين لبخند زد و گفت:

_ باشه الان که روشو کم کردم بيشتر خوشت مياد.

نويد خنديد و گفت:

_ اوهو.

و امير علي رو به بنيامين گفت:

_ بريم آماده بشيم که الان مسابقه شروع ميشه.

دوستان لطفا پيستو خالي کنين.

با اين حرفش باران دست منو گرفت و گفت:

_ بيا پونه جون.

با تعجب پرسيدم:

_ مي خوان چيکار کنن؟!

romangram.com | @romangram_com