#پونه_(جلد_اول)_پارت_330
مژده خنديد و گفت:
_ عمرا بتوني.
دفعه ي قبلم شانس آوردي همه چي مساوي تموم شد.
آرمين بازم خنديد.بلند و صدا دار:
_ شانس؟!من شانس آوردم يا تو؟!
مژده گفت:
_ الان معلوم ميشه.صبر کن من برم آماده بشم.
و دويد رفت سمت ماشيناي اورراق شده.نويد رفتنشو نگاه کرد و گفت:
_ آي خوشم مياد خواهرم جلوت کم نمياره آرمين.
آي خوشم مياد.
romangram.com | @romangram_com