#پونه_(جلد_اول)_پارت_309
اين وسط مامان در جواب خاله ميگه:
_ خب من دارم ميگم اين همه عجله واسه چيه؟!يه مهلتي بايد داشته باشيم که مقدماتو فراهم کنيم يا نه؟تازه پونه جهيزيه مي خواد که...
خاله حرفشو با عجله قطع مي کنه و مي گه:
_ وا!پوران؟!جهيزيه واسه چي؟!خونه ي غريبه که نميره.خونه ي خودشه.قرار هم نيست که خونه شون جدا بشه.توي يه خونه زندگي مي کنيم ديگه!
هر چي هم که کم باشه کيان خودش ميگيره.
مامان به خاله لبخند ميزنه و جواب ميده:
_ نه سوسن جون اين حرفو نزن.مي دونم چي ميگي.ولي بالاخره پونه دخترمه.نميشه همينجوري بفرستمش خونه ي شوهر.تو اينو بگي.باز من خودم بايد بفهمم که دخترمو نبايد دست خالي بفرستم.
مادرجون هم در تاييد حرفاي مادرم ميگه:
_ آره مادر.پوران درست ميگه.تازه هر کاري رسم و رسوم خودشو داره.اين همه عجله هم لازم نيست.
باباجون هم سري تکون ميده با خنده ميگه:
_ سوسن جوري عجله مي کنه انگار خودش دوماده.
romangram.com | @romangram_com