#پونه_(جلد_اول)_پارت_301

_ خوبي؟

در جوابش سرمو تکون ميدم که يعني نه.

بازم آهسته ازم مي پرسه:

_ مي خواي بريم بيرون تو حياط؟

سکوت ميکنم ونگاهمو به جاي ديگه اي ميدوزم.کار ديگه اي نمي تونم بکنم.اون نامزد منه.نمي تونم ازش فرار کنم.نمي تونم بهش بي محلي کنم.نه.تا حالا هم هيچ وقت بهش کم محلي نکردم.

_ ببخشيد خاله جون!

صداشو ميشنوم که مادرمو صدا ميکنه:

_ جونم !بگو پسرم!

_ ميشه من و پونه بريم توي حياط.

مامان با خوشرويي جواب ميده:

_ اين که ديگه پرسيدن و اجازه گرفتن نداره خاله.خب بريد توي حياط.

romangram.com | @romangram_com