#پونه_(جلد_اول)_پارت_297

_ اگه حرفي مونده و چيزي مي خواين بگين بفرمايين.وگرنه من که حرفي ندارم.دختر مال خودتونه.خودشم راضيه.

آه...نگاش کنين.اينقدر ذوق زده ست داره يواشکي مي خنده.

باباجون اين حرفو ميزنه و من بيشتر داغ ميشم و حرفش بقيه رو به خنده ميندازه و شوهر خاله ميگه:

_ پس اگه اينطوره يه حرفي در مورد مهريه و شيربها و...

_ آقا اسد!اين چه حرفيه که داري ميزني؟!مگه داريم دختر به غريبه ميديم؟!يا شما دارين دختر از غريبه ميگيرين؟!پونه ست.بچه ي خودتونه.

مادرجونه که اعتراض ميکنه و

شوهر خاله در جوابش ميگه:

_ آخه اينطوري...

و خاله سوسن مي پرسه:

_ پس يعني من انگشترو دستش کنم؟

باباجون مي پرسه:

romangram.com | @romangram_com