#پونه_(جلد_اول)_پارت_296


_ باز شما شروع کردي آقا جلال!چيکار داري به اين بنده ي خدا؟!واسه شما که بد نشد.داماد به اين نجيبي و نازنيني گيرت اومد.بايد خدا رو شکر کني.

با حرفاي مادرجون شوهر خاله ازش تشکر ميکنه و ميگه:

_ خيلي ممنون مادرجون.شما لطف داري.واقعا که مادر زن خوب نعمتيه.

و اين بار بازم صداي باباجونه که در جواب به شوخي ميگه:

_ ببين مادر زن و داماد چه نوني به هم قرض ميدن.

_ بسه آقا جلال.بذار بريم سر اصل مطلب.اينقدر موضوعو به حاشيه نکشون.

باباجون در جواب مادرجون ميگه:

_ اصل مطلب؟اين که ديگه اصل مطلب نمي خواد.يه انگشتره و يه چايي و شيريني.تموم شد رفت.

اين وسط خاله سوسن از باباجون مي پرسه:

_ پس اجازه ميدين حرفامونو بزنيم؟


romangram.com | @romangram_com