#پونه_(جلد_اول)_پارت_295

_ اين دو تا واقعا به هم ميان!تو رو خدا پسر منو نگاه کنين.بدتر از دختر خاله ش شده عين لبو.

_ خب به باباش رفته ديگه.

باباجون جواب شوهرخاله رو ميده و اونم شوخ و خندون ميگه:

_ کي؟!من؟!

_ بله شما.فکر کردي من يادم رفته؟وقتي اومده بودي خواستگاري سوسن خودت تو کوچه وايساده بودي پدر و مادرتو فرستاده بودي تو خونه.

از اين حرف همه خنده شون ميگيره.منم مي خوام بخندم اما جلوي خودمو ميگيرم و باباجون با همون لحن شوخش ميگه:

_ روز عروسي هم که رفته بودي توي کمد قايم شده بودي.

اين حرفو که ميزنه صداي خنده بلندتر ميشه و خاله سوسن از خنده خم ميشه و من صداي شوهر خاله رو ميشنوم:

_ دست شما درد نکنه ديگه.اينجوريه؟

_ يعني دارم دروغ ميگم؟!

حرفا به اينجا که ميرسه صداي اعتراض مادرجون بلند ميشه:

romangram.com | @romangram_com