#پونه_(جلد_اول)_پارت_294
صداي خنده ي بقيه رو ميشنوم اما سرمو بلند نمي کنم.نمي تونم.
مامان در حاليکه مي خنده ميگه:
_ باشه سوسن خانوم.من چايي ميارم ولي تلافي ميکنما!.
خاله منو مينشونه و خودشم ميشنه و ميگه:
_ مثلا چيکار مي خواي بکني.من دخترتو ميبرم.تو هم کاري نمي توني بکني.
مادرجون هم ادامه ي حرف خاله رو ميزنه:
_ پسر هم نداري که تو هم دختر سوسنو ببري.
مامان بر خلاف هميشه با صدا مي خنده:
_ باشه.به وقتش.
دستامو روي هم ميذارم.دست خاله ميشينه پشتم و صداي شوهر خاله تو گوشم ميپيچه:
romangram.com | @romangram_com