#پونه_(جلد_اول)_پارت_291

_ نه پونه!تو نبايد اين کارو بکني.نبايد جوابشو بدي.

چند دقيقه ميگذره يه پيام ديگه ازش ميرسه:

_ نگفتم!حالا بازم انکار کن.بازم بگو اشتباه ميکنم.بازم بگو برات مهمم.اگه برات مهم بودم اينطوري باهام برخورد نمي کردي.

از خوندن پيامش بغض ميکنم.يه پيام ديگه ازش ميرسه.بازش ميکنم:

_ باشه پونه خانوم.من ديگه مزاحمت نميشم.خداحافظ.ديدار به قيامت.

از خوندن پيامش تنم يه لرزه مي افته و سريع شماره شو ميگيرم.

فصل دهم

(1)

چيکار مي تونم بکنم؟چند دقيقه ي ديگه خونواده ي خاله ميرسن و منو براي کيان نامزد مي کنن.مي تونم بگم نه؟مي تونم مخالفت کنم؟در حاليکه قول و قراري بينمونه و من قبلا جواب مثبتو دادم.در حاليکه همه از اين وصلت راضين!نه...من جرات نمي کنم بگم نه.به فرض هم که گفتم اون وقت نمي پرسن جنابعالي که تا دو روز پيش راضي بودي چطور شده که حالا پشيمون شدي؟نميگن چي شده؟!پونه!تو مي خواي به خاطر آرمين که هيچ سنخيتي باهات نداره زندگي خودتو خراب کني و همه رو از خودت دلخور و ناراحت کني؟!پونه تو به فکر مادرت نيستي؟!نميبيني چقدر خوشحاله؟اين همه به خاطر تو سختي کشيده.اين همه اذيت شده.جوونيشو به پاي تو ريخته.حرف شنيده و هيچي نگفته حتي به خاطر تو از ازدواج مجدد منصرف شد و پسر عمه شو رد کرد.حالا تو مي خواي با بي عقلي همه ي زحماتشو به باد بدي؟نا اميدش کني و آبروشو جلوي خواهرش و خونواده ي خواهرش ببري؟!اين درسته؟

تو دلم به خودم جواب مبدم نه. و مي پرسم پس با آرمين چيکار کنم؟من بهش قول دادم.قول دادم ...چه قولي دختر؟!حرفي که زدي به خاطر خودش بوده.به خاطر نجاتش از بيماريش و وضعيتي که داره.واسه خاطر باران و اون بچه ي معصوم...حالش که خوب شد همه چيزو بهش توضيح ميدي و کار تمومه.ولي مگه کار آسونيه؟تازه با کيان چيکار مي کنم؟ اين کاري که من مي خوام انجام بدم يعني خيانت. وقتي نامزد کيان باشم و آرمين توي ذهنم باشه يعني خيانت.و گناهي بدتر و بالاتر از اين پيدا نميشه.

پس مي خواي چيکار کني؟!هان؟!چيکار؟!چيکار کنم؟راه ديگه اي ندارم.مجبورم.براي نجات آرمين مجبورم...

romangram.com | @romangram_com