#پونه_(جلد_اول)_پارت_266
به تماساي از دست رفته هم نگاهي ميندازم و گيج و متعجب مي پرسم کي مي تونه باشه؟!مطمئنم که نگين نيست.شماره ي اونو دارم.بابا هم نيست.پس اين شماره... مال کي مي تونه باشه؟! خب پياما رو بخون ببين کيه؟ آره...چرا منتظري.زود باش ديگه!پياما رو يکي يکي باز ميکنم .چشمام روي تک تک کلمه ها مي چرخن:
_ سلام پونه.بارانم مي تونم باهات حرف بزنم؟
_ پونه!بارانم.زنگ ميزنم جواب بده.
_ پونه تو رو خدا جواب بده.کار مهمي باهات دارم.در مورد آرمينه.
_ کجايي؟!چرا جوابمو نميدي؟نکنه ازم ناراحتي؟
باران؟!يعني چيکار مي تونه داشته باشه؟گفته در مورد آرمينه.پس بايد بهش زنگ بزنم.سريع و بي معطلي شماره شو ميگيرم و منتظر مي مونم تا جواب بده و به يه دقيقه نمي کشه که صداي خسته و گرفته شو ميشنوم.از صداش ميفهم گريه کرده:
_ الو!
_ الو سلام باران جون پونه م.ببخشيد دير جوابتو دادم.بيرون بودم.
اينو که ميگم براي چند دقيقه هيچي نميگه.فکر ميکنم از دست من دلخور شده و صداش ميزنم:
_ باران!
romangram.com | @romangram_com