#پونه_(جلد_اول)_پارت_258


با شنيدن صداي جيغ مانند آشنايي سرمو ميارم بالا و کتايونو ميبينم که ظرف ميوه به دست توي چهار چوب راهروي خونه وايساده:

_ پونه!

_ کتي!

ميرم طرفش.اونم ظرف بلوري ميوه رو ميذاره زمين و مياد سمتم:

_ سلام.

همزمان با هم سلام مي کنيم.همديگه رو بغل مي کنيم و مي بوسيم و وقتي از هم جدا ميشيم من دستاي اونو ميگيرم و با لبخند شادي مي پرسم:

_ کي اومدي دختر؟!چرا به من نگفتي اومدي؟

مي خنده و همزمان اخم مي کنه:

_ نه اينکه تو خبرم کردي داري مياي!

دستاشو محکمتر ميگيرم و در حاليکه به کيان اشاره ميکنم جواب ميدم:


romangram.com | @romangram_com