#پونه_(جلد_اول)_پارت_253

نگاه نکرده لبخند نميمه کاره اي تحويلش ميدم:

_ مي خورم حالا...

سکوت بينمون برقرار ميشه و با بستنيم بازي ميکنم و مزه مزه ش ميکنم.نمي دونم چمه؟!من که حرف خودمو زدم پس ديگه چم شده؟!چرا لالموني گرفتم؟چرا مثل هميشه باهاش گرم نميگيرم و حرف نميزنم؟خب جوابش خيلي واضح و روشنه .خجالت ميکشم.کاملا مشخصه که خجالت ميکشم.

_ پس چرا...ساکتي؟!

اون مي پرسه و من به اجبار جواب ميدم:

_ هيچي من...

حرفمو نا تموم ميذارم و اون با ترديد مي پرسه:

_ نکنه...راضي نبودي و تو رو در واسي گفتي...

از شنيدن حرفش هول ميشم و بر مي گردم سمتش و جواب ميدم:

_ نه...نه به خدا...من فقط...

حرفمو نا تموم ميذارم و بهش ميگم:

romangram.com | @romangram_com