#پونه_(جلد_اول)_پارت_235
_ دلت واسه خونه تنگ شده يا واسه پسر خاله ت؟
خجالت زده لب مي گزم و معترض ميگم:
_ بابا!
آروم مي خنده.بعد آه مي کشه و ميگه:
_اگه از مادرت جدا نشده بودم.الان يه خونواده ي شاد و خوشبخت بوديم._
شاد و خوشبخت؟بله.يه خونواده ي شاد و خوشبخت.اينو درست ميگه.ولي مقصر خودش بود که همه چيزو خراب کرد و حالا هم نبايد افسوس بخوره.
_ حالا فردا کي مي خواي بري؟ساعتشو بگو که خودم ببرمت.
جواب ميدم:
_ عصر کيان مياد دنبالم.
و اون بازم با لحن شوخ و خندونش ميگه:
_ نه.مثل اينکه واقعا پسره بدجوري تو دل دختر من خودشو جا کرده.
romangram.com | @romangram_com