#پونه_(جلد_اول)_پارت_232


_ دختر خاله م کتايونه.

_ دختر خاله ت؟اينه که برادرش خواستگارته؟

گونه هام داغ ميشن.دست از چايي خوردن ميکشم و با تعجب مي پرسم:

_ شما از کجا مي دونين؟!

_ مادرت همه چيزو بيهم گفت.ولي فرصت نشد که در اين مورد چيزي بهت بگم.

ديگه نگاش نميکنم و خجالت زده نگاه سرگردونمو روي ميز مي چرخونم.پس مامان بهش گفته!و اين يعني قضيه رو تموم شده ميدونه و مي خواد هر طور شده من زن پسر خاله م بشم!

بابا آروم صدام ميزنه:

_ پونه!بابايي!

سرمو يه کم ميارم بالا.

_ تو خودت هم راضي هستي با پسر خاله ت ازدواج کني يا نه اين فقط مادرته که راضيه؟


romangram.com | @romangram_com