#پونه_(جلد_اول)_پارت_229
_ اون پسره قرطي نيست اون...
_ خفه شو دهنتو ببند تا خودم نبستمش...
نگين با اخم لباشو به هم فشار ميده و بابا مياد جلو دستشو طرفش دراز مي کنه:
_ بده من گوشيتو ببينم.
_ مي خواي چيکار.
_ گفتم بده من.مي خوام بندازمش دور.
نگين با اخم جوابشو ميده:
_ گوشيمو بدم بندازيش دور.اون وقت چيکار کنم بدون گوشي؟
چشماي بابا باز ميشن و با عصبانيت ميگه:
_ گفتم بده تا...
نگين ديگه معطل نميکنه و گوشي رو ميگيره طرفش.بابا اونو ميگيره و نگاهش ميکنه و رو به نگين ميگه:
romangram.com | @romangram_com