#پونه_(جلد_اول)_پارت_218


_ الان دستم بنده.بعد بهت زنگ ميزنم.

اين يعني ناراحته.لحنش هم کاملا مشخصه.پس بايد صبر کنم خودش زنگ بزنه ولي اگه نزد چي؟!

صداي در اتاق منو از جا مي پرونه و وقتي سرمو بلند ميکنم ميبينم باباست و با تعجب بهش خيره ميشم:

_ پونه! بابا!من دارم ميرم کلانتري.هر کاري ميکنم نمي تونم شماره ي سيمينو بگيرم يه زنگ بهش بزن بگو...

متعجب و گيج حرفشو قطع ميکنم پا ميشم و مي پرسم:

_ اتفاقي افتاده؟!

داستانو با هم بخونيم بينيم چي ميشه و چي نميشه

به موهاي پر پشت جو گندميش دست مي کشه و جواب ميده:

_ نگين کلانتريه.ميرم ببينم چه گندي زده.

اينو با حرص ميگه و از اتاق ميره بيرون.دنبالش ميرم و مي پرسم:


romangram.com | @romangram_com