#پل_های_شکسته_پارت_70
-نه مثل اینکه ما به شما بدهکار شدیم! خانوم می خوای سر خرو کج کنی یه آپشنی هست تو ماشین بهش می گن راهنما! الحمدلله پراید هم از این امر م*س*تثنی نیست.
تا خواستم حرفی بزنم یکی از پشت سرم گفت:
-نمی خواد حالا تبلیغات کنی.
به پشت سرم برگشتم و به فربد سلام کردم. در باز مدرسه رو که من نفهمیدم کی باز شده اشاره کرد و گفت:
-بفرما داخل.
پسره جلوتر اومد و گفت:
-کجا بفرما داخل؟! پس تکلیف من چی میشه؟!
فربد خیلی جدی اشاره کرد بشینم و در جواب پسره گفت:
-من تکلیف شما رو مشخص می کنم.
سوار ماشین شدم و داخل حیاط رفتم. ماشین رو پارک کردم و منتظر موندم تا فربد بیاد داخل، در همون زمان کوتاه به ساختمون خیره شدم. کاملا تخریب شده بود و کارگرها مشغول بودن. سر و صدای زیادی ایجاد شده بود و گوشه گوشه ی حیاط پر از تپه های خاک و سنگ مخروبه بود. دیوار سمت کوچه هم تقریبا تخریب شده بود و معلوم بود ماشین های بار از اونجا رفت و آمد می کنن. متوجه شدم که فربد داخل حیاط شد و به سمتم اومد. تکیه ام رو از ماشین گرفتم و قدمی به سمتش برداشتم و قبل از اینکه حرفی بزنه گفتم:
-چی شد؟ رفت!
دستی به پیشونیش کشید و گفت:
-بچه پررو خلاف اومده فکر کرده من به کسی باج میدم!
لبخند کمرنگی زدم و گفتم:
-ممنونم.
سالن خراب شده ی کلاس ها رو اشاره کردم و گفتم:
-کار رو شروع کردین! خسته نباشید.
لبخندی زد و گفت:
-ممنونم. کمتر از یک هفته اس. امین چطوره؟
برای فروزان که پشت پنجره ی دفتر ایستاده بود سری تکون دادم و در جواب فربد گفتم:
-یک هفته قبل با خانواده ام فرستادمش رفت.
اخم کمرنگی کرد و گفت:
-فرامرز می دونه؟
لبم رو به داخل دهنم کشیدم و گفتم:
-من … به تماس ها و پیام هاش جوابی نمیدم.
romangram.com | @romangram_com