#پل_های_شکسته_پارت_186
- اِسماً مرد این خونه م ولی نقش مترسک رو دارم.
لپهامو با کلافگی باد کردم، فرامرز دستاشو به هم قلاب کرد و در حالیکه نگاهش دور اتاق می چرخید گفت:
- حرفم ذره ای ارزش نداره. شوهرت نیستم؛ پدر امین که هستم!
به سمتش رفتم و کنارش روی تخت نشستم، تیکه اش روی کلمه ی «شوهر» رو ندید گرفتم و گفتم:
- کسی گفته پدر امین نیستی؟!
لباشو داخل دهنش کشید، طوریکه حس کردم از اینکه خودمو زدم به کوچه علی چپ حرص میخوره، و ادامه دادم:
- امشب وسایل امین و خودم رو جمع می کنم، فردا بعد از مدرسه راه میفتیم. حالا یا خونه ی مادر تو یا خونه ی پدر من.
و سریع از روی تخت بلند شدم، کلافه گفت:
- می خوام درس بخونم. اصلا وقت ندارم.
خنده م گرفت، مثل بچه ها بازیش گرفته بود. به سمتش برگشتم و با تعجب و لبخند نگاهش کردم. ابروهاشو بالا داد و گفت:
- همینی که هست!
لبخندم رفت یه طرف لبم و سرم رو به نشونه ی تایید تکون دادم و در حالیکه به سمت در اتاق میرفتم گفتم:
- چشم پدر امین.
و جلوی در به سمتش برگشتم و بی توجه به قیافه ی برزخیش گفتم:
- راستی غذات فوق العاده بود، دستت درد نکنه.
و بیرون رفتم و در اتاقش رو بستم.
خب تو این مدت کوتاه دیگه فهمیده بودم که خیلی از رفتارهاش نسبت به قبل ها تغییر کرده بودن، مثلا قبلا قهر نمی کرد و حالا چپ و راست قهر می کرد و نهایت قهرش یکی دو ساعته! خودش آشتی میکنه. به آشپزخونه برگشتم، امین هم غذاش رو نیمه خورده ول کرده بود و رفته بود. دندونامو به هم فشردم و زیر لب غر زدم:
- من از دست این پدر و پسر دق می کنم آخر!
برای اینکه کمی سرگرم بشم قید ماشین ظرفشویی رو زدم و خودم ظرفهای ناهار رو توی سینک شستم. البته طی همون چند دقیقه لبخند خبیث روی لبم نشست. خب من می تونستم کاری کنم که شب یلدا به فرامرزخوش بگذره و از شادی اون امین هم شاد بشه.
یه مقدار محاسباتم غلط از آب در اومدن، چون فرامرز دو ساعت بعد قهرش یادش نرفت و بدعُنقیش تا پنجشنبه غروب طول کشید.
ساعت شش غروب بود و منتظر بودیم که فربد هم بیاد و شب یلدامون رو شروع کنیم. نگاهی به ساعت دیواری انداختم و فرامرز در حالی که نگاهش به تلویزون بود مشکوکانه پرسید:
- چرا اینقدر ساعتو نگاه میکنی؟
به نظرم وقتش بود. به سمت جالباسی رفتم و گفتم:
- الان میام.
چادر رنگیم رو از روی جالباسی برداشتم و به سمت در رفتم. از حالت نیمه درازکشش روی مبل خارج شد و به همراه امین هر دو به سمتم چرخیدن و فرامرز پرسید:
romangram.com | @romangram_com